تبليغاتX
در جستجوی خوشبختی

در جستجوی خوشبختی

خداحافظ برای همیشه!!!!

 

حدود سه سال اینجا نوشتم . طی این مدت با خیلیها آشنا شدم که هم ازشون یاد گرفتم هم بهشون یاد دادم . آدمهایی که حقیقتا هر کدومشون به اندازه دنیایی برام ارزشمند بودن و هنوز هم وقتی توی ذهنم اسامیشون رو مرور می کنم سرتاپای وجودم پر از لذت و شوق آشنایی با دنیای زیباشون میشه . دوستانی که تا همیشه در ذهن من هستن و یادشون به یادگار باقی خواهد موند .


خداحافظ اي همنشين هميشه
                    خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
                     تو را مي سپارم به دلهاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب
                     تو را مي سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شکسته
                     تو را مي سپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد
                     به دل مي سپارم تو را تا نميرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
                     اگر روزگار اين صدا را نگيرد

خداحافظ اي برگ و بار دل من
                      خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم
                         خداحافظ اي نوبهار هميشه

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا
خداحافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 11:33  توسط فرامرز  | 

تولدم مبارک


 
تولدم مبارک
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 19:35  توسط فرامرز  | 

 

تو دلم يه دنيا حرفه كه ميخوام بگم برا تو ، چي ميشه بيام دوباره ببينم كربُبلاتو
بـا خودم يه نـذري كردم كه اگه تو رو بـبينم ، با همـون نگاه اول جونمو بدم برا تو
آقـاجون دلم گرفتـه مثـل آسمون پائيز ، ميدونـم مـرغ دل من دوبـاره كرده هواتو
دل من سائـل عشقه ، دل تو ساحـل غـمها ، چي ميـشه كشتي قـلبم كناره بگيره با تو
چي ميشه خونه قلبم بشه جاي تو هميشه ، حك كني رو صفحهء دل نقش روي دلرباتو

دوست دارم اين دفعه كه ميام توي ِ صحن و سرات ، آغوش ِ گرمتو واكني بگي :

خوش اومدي ، خسته نباشي پسرم
دوست دارم دست ِ نوازش بـكشي روي سرم
دوست دارم سجده كنم روي پاهات
توي سجده ذكرم اين باشه آقا : همش بگم جونم فدات ، جونم فدات
دوست دارم وقت جون دادن بياي سرمو به دامن بگيري
دوست دارم نگاه آخرم باشي
دوست دارم تصوير آخري كه از دنيا به عقبي مي برم عكس زيباي رُخ ِ حسين فاطمه باشه
دوست دارم دست منو بذاري تو دست ابالفضل رشيد
واي دوباره زنده شد خاطرات ِ كربـُبـَلا
يادش بخير اون شبي كه قدم زنان گريه كنان تو صحن بين الحرمين از ته دل زار ميزدم
ميون اون همه زائر مات و مبهوت شده بودم
زائرا ، سينه زنا ، روضه خونا غوغا به پا كرده بودند
يكي مي گفت با صدشور و نوا ، درد دارم دوا ميخوام
يكي مي گفت حسين ، مريض دارم شفا ميخوام
يا مـَنْ ا ِسْمـُهُ دَواء حسين و ذ ِكْرُهْ شـِفاء حسين

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 20:47  توسط فرامرز  | 

اشتباه نکنید من یه مسافر نا امید نیستم.......

سلام به همه ی دوستای خوبم

ممنون که واسم نظر میدین

عزیزای من وبلاگی که می خونید شاید کوچه پس کوچه هائی باشه از زندگی

اگه از رفتن حرف میزنم نه اینکه من خیلی غمگینم

نه اینکه نا امیدم و امیدی به ادامه دادن ندارم

نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

من دارم از زندگی میگم از دنیا میگم 

ما داریم میریم مسافر جاده های زندگی هستیم و هر روز داریم جلو و جلوتر میریم

چه بخوایم و چه نخوایم مجبوریم یه مسافر باشیم وبه ادامه دادن فکر کنیم

پس چه بهتر که همیشه بهترین راه را انتخاب کنیم نه کوتاه ترین راه

بنابر این ...

 

موندن هرگز....خداحافظ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 18:9  توسط فرامرز  | 

 

 

کاش پیش من بودی کاش دستانت در دستانم بود و لطافت هزار ابر

سپید بهاری را در دست داشتم

و در اوج خوش بختی پرواز می کردم کاش می توانستم به چشمانت

 نگاه کنم و با هر نگاه من هزار هزار واژه ناگفته عشق را به یک باره

به

سوی تو روان می کردم و با هر نگاه تو شادی در چشمان من می

 جوشید کاش می توانستم صدای گرم تو را بشنوم

تا چون آبشاری از نغمه های روح انگیز بر عمق جانم جاری گردد و

همه غم های فراق را بزداید

کاش پیش من بودی من با گرمای عشق تو زنده ام چه زیباست که

تو تنها نیاز من باشی

و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این

لحظه های ناب عاشقی

و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را فقط با تو حس می کنم و اگر

غروری در من هست غرور عشق به توست

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 11:49  توسط فرامرز  | 

سلام به همه ی دوستان،من برگشتم با یه دنیا عشق با یه دنیا دوس

داشتن ممنونم که توی این مدت تنهام نذاشتین امیدوارم هرکجا که باشین

خوش باشینو نماز روزتون

قبول باشه اگه زحمتی نیست واسه منم دعا کنین،ممنونم.

 

بازهم یک شب مهتابی ، اما نه یک شب رویایی

 

باز هم آسمان بارانی ، اما باران دلتنگی نه عاشقی

 

باز هم امروز باز هم فردا ، اما اینبار بی هدف تر از گذشته...

 

انتظار تنها ذکر دقایق بی تو ...

 

و حالا آرزو ذکر دائمی قلب من

 

التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خیسی به رودخانه می مانند...

 

و تنها حسرتی مانده از دقایق ، ثانیه ها و ساعت های با تو بودن ...

  

دوری را دیده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..

 

فریاد را شنیده بودم اما غم را ندیده بودم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 12:48  توسط فرامرز  | 

تقدیم به بهترینم...

 

سلام به همهء دوستان اول اینکه بابت اپ قبلی شرمندم دست خودم

 نبود اما قول میدم دیگه شاد باشم اخه...........یه خبرایه!اینم واسه عزیز دلم

سلام گلم اینم یه اپ واسه اینکه بهت بگم چقدر دوست دارم.

     دوستت دارم چون زیباترین رویای منی

      دوستت دارم چون تمام زندگی منی

 می خواهم از تو بگویم

 
بی آن که در جستجوی قافیه باشم

 
و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم


در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست


می خواهم از تو بگویم


از تو که عاشقانه دوستت دارم

 
با ساده ترین کلمات

 
همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد


می خواهم بگویم دوستت دارم

 
امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم


نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم


و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم


فقط ساده و با صداقت


همراه با شاهدی صادق


از اعماق جانی سوخته


با چشمانی بارانی


می خواهم بگویم دوستت دارم


و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

 
من تقدس عشقت را


بر کرامت وجودم نشانده ام


و اگر سراسر وجودم زبان باشد


یکسره خواهد گفت:


دوستت دارم 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 15:41  توسط فرامرز  | 

بسه ديگه تمومش ميكنم......

 

 

 

 

ميدوني ؟مي خوام چي بگم؟


ميدوني ؟


مي دوني ؟

يه اتاق باشه  گرم گرم  روشن روشن

تو باشي منم باشم

کف اتاق سنگ باشه  سنگ سفيد تو منو بغل کردي که نترسم

که سردم نشه نلرزم

مي دوني ؟

تو منو بغل کردي طوري که تکيه دادي به ديوار

پاهاتم دراز کردي منم اومدم نشستم جلوت

بهت تکيه دادم

دو تا دستاتو دور من حلقه کردي

بهت ميگم چشماتو مي بندي؟ مي گي : آره

چشماتو مي بندي

بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم ؟

مي گي : آره

و شروع مي کني به قصه گفتن تو گوشم

آروم آروم قصه مي گي

يک عالمه قصه بلندو طولاني که هيچ وقت تموم نمي شه

مي دوني ؟


مي خوام رگمو بزنم

چون دست چپ يه حرکت سريع يه جمله ي عميق بلدي ؟

نه واي !!! تو که نمي بيني

و نمي دوني که مي خوام رگمو بزنم

تو چشماتو بستي نمي بيني 
من تيغ و از جيبم در ميارم  نمي بيني که سريع مي برم

نمي بيني که خون فواره مي کنه  روي سنگ هاي سفيد و

نمي بيني که دستم مي سوزه

من لبمو گاز مي گيرم که نگم : آخ

که تو چشماتو باز نکني و منو نبيني

تو داري قصه مي گي و هيچ چيز رو نمي بيني

من دارم دستمو نگاه ميکنم

دست چپمو خون ازش مياد

مي دو ني ؟

دستمو مي ذارم رو زانوهام

خون از روي زانوهام مي ريزه کف سنگها

مسيرش قشنگه حيف که چشمات بسته است

نمي بيني  


تو بغلم کردي نمي بيني که سردم شده

محکمتر بغلم مي کني تا گرمم شه

مي بيني که نا منظم نفس مي کشم

تو دلت مي گي آخي 

 
نفسم گرفت.. مي بيني ولي محکم تر بغلم مي کني

سردتر مي شم ...مي بيني که ديگه نفس نمي کشم

چشماتو باز مي کني و مي بيني من مردم .. مي دوني ؟

مي ترسم خودمو بکشم

از سرد شدن... از اين هايي که مردن... از خون ديدن

ولي وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم

مردن خوب بود

آروم آروم ...در کناره تو ... و در آغوشه تو ...

گريه نکن

من ديگه نيستم که ببوسمت بگم خوشکل شدي

تو خيلي گريه مي کني

دلم مي شکنه دلم نا زکه  نشکونش

باشه ؟

من مردم ولي تو باورت نمي شه

تکونم مي دي که بيدار شم

فکر مي کني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم

مي بيني نفس نمي کشم ....ولي بازم باور نمي کني

اونقدر محکم بغلم مي کني که گرمم شه... اما فايده نداره

من مر دم  ولي براي تو زنده ام

پس هر شب به اين باغ بيا  ولي گريه نکن

مي خوام يه چيزي بهت بگم مي دوني ؟

 دوستت دارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 15:25  توسط فرامرز  | 

خیلی ساده ....

خیلی ساده پا گذاشتی توی قاب این نگاه

اومدی زندگیمو رنگ بزنی رنگ سیاه

خیلی وقته که دیگه قرارامون یادت می ره

غزلای نا سروده توی سینم می میره

خیلی وقته که دیگه با خاطره سر می کنم

گلای شقایق و با کینه پر پر می کنم

دیگه تو خونه ی دل هیشکی هویدا نمی شه

اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه

خیلی وقته چشامو دوختی به انتهای راه

من شدم پلنگ قصه ات تو شدی شبیه ماه

خیلی وقته رد پام رو ماسه ها تنها می رن

دیگه مرغ عشقا هم توی قفس زود می میرن

خیلی وقته که پشیمونی خودم خوب می دونم

ولی من تنها دیگه تا اخر خط می مونم

دیگه مریم سپیدم هیچ کجا وا نمی شه

اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:11  توسط فرامرز  | 

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری....

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری


رفتی بی وفا و گفتی که  منو دوسم نداری


حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن  شیشه


اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه


عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی


یاد تو می افتم هر وقت


هی می گم جای تو خالی


هی میگم جای تو خالی


تو شبای پر ستاره


دل من هواتو داره


یاد من می مونه نیستی


بودنت خواب و خیاله


روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما


با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا


حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم


هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم


دیگه خسته ام از این عشق خیالی


هی میگم جای تو خالی


هی میگم جای تو خالی

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:7  توسط فرامرز  | 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم....

 

چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي!


 چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !

چه کودکانه ! همه چيزم شدي ! چه زود !

 به خاطره يک کلمه مرا ترک کردي ! چه ناجوانمردانه !

نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد!

 چه بيرحمانه! من سوختم !........ولي هنوز هم دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:3  توسط فرامرز  |